Search blog.co.uk

Posts archive for: May, 2006
  • دانشجو معماري بودن و چند ديدگاه

    مامان دانشجو: بچه ام از راه به در شده! شب ها كه يا نمياد اگر هم مياد نزديك هاي صبح !!! اتاقش هم كه نگو ! نپرس ! ... شده عين لانه سگ

    باباي دانشجو : اين چه رشته مزخرفيه !!! كمرم شكست از دست اين هزينه هاي سر سام آور !! آقا زاده خونه رو هم كه با هتل اشتباه گرفته !! و فقط وقتي پول تو جيبيش تموم ميشه ياد ننه و ببباش ميوفته ! تازه آقا واسه ما قرتي هم شده ... مرتيكه موهاش رو بلند كرده كه چي من هنرمندم!!! از درس و مشق هم كه قربونش برم خبري نيست

    .ادامه دارد

  • title-808878

    و باران شروع به باريدن گرفت ... خاك كه از شدت تشنگي بر لبانش ترك افتاده بود

    آن گاه كه قطره عشق بر تودهاي خاك افتاد و دستاني مهربان آن را ورز داد ورز داد ورز داد
    تا آن قطره اشك عشق به تمام جان توده خاك نفوذ كرد نفوذ كرد نفوذ كرد
    آن گاه انسان اشرف آفريده ها به وجود آمد و پا بر خاك گذاشت قدم زد به آسمان نگريست به خط آسمان كه در آن زمين و آسمان مثل دو كبوتر عاشق پيوند خورده بودند خيره شد انسان احساس كمبود ميكرد يك كار نا تمامي را بايد به انجام ميرساند مشتي از خاك بر داشت و آن را در دستانش فشرد اره فهميده بود كه چه بايد بكند مشت خاك را با عشق ورز داد ورز داد در همين حين آسمان باريدن گرفت باريدن گرفت انسان ورز داد ورز داد باران تمام شد و آفتاب با لطفي مادرانه آن مشت خاك را كه انسان با عشق ورز داده بود و آسمان با خشنودي بر آن باريده بود را نوازش داد تا تبديل به خشت شد خشتي از خاك خشتي كه با عشق به وجود آمده بود خشتي كه ميتوانست خط آسمان را تغيير دهد

About me
Friends (0)

The friend list is empty.

Tags

There are no tags yet.

Recent comments

No comment yet...

Footer:

The content of this website belongs to a private person, blog.co.uk is not responsible for the content of this website.